تبليغاتX
گیلاس آبی من
سلام

اين شعر تقديم به دوستاي مهربونم....ممنون از بودنتون در كنارم

                                                          ***

دو قدم پيش مي آيم ، دو قدم بيش بيا


شايد اين فاصله كمتر بشود پيش بيا



كلبه ي كوچك من تشنه ي مهماني توست


آي دريا ! به سراپرده درويش بيا



وهم در وهم به دنبال خودم مي گردم


تا رهايم كني از پرسه ي تشويش بيا



قيس در كعبه به دنبال يكي مي گردد


تا رساني مگر اي خوب به ليلي ش بيا



ديگر اي فرصت آبي به چه مي انديشي


آخر عشق قشنگ است نينديش بيا


                                                           مجتبي صادقي

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 20:19  توسط سحر | 

سلام دوست مهربون هاي خودم

 

يه روزي مي شه كه همه ي ما به آرزوهامون مي رسيم...

 

به همه ي آرزوهامون...اينو مطمئنم... فقط بايد خودمون بخواهيم  كه بهش برسيم.

 

دوستاي زيادي دارم..هر كس به دردي از عاشقي دچار...

 

نمي دونم اين قصه ي عشق كي پايان داره...اما خوب مثل اينكه براي اين ماجرا

 

پاياني نيست...

 

فعلا هستيم و هنوز هم عاشق.... مي نويسم سطر سطر اين ها را براي تو كه هنوز

 

هم برايم بهتريني... كاش مال من بودي !  ( اينجاست كه مي گن : نشد كه بشه.)

 

اينم يه شعر تقديم به  سپيده دمم  زندگيم

 

                                                  ***

 

خدا نديده مرا تا كه لايقت باشم

 

چنان نكرده كه طبق علايقت باشم

 

تو آفتابي و من شب – هميشه حزن انگيز

 

درست بوده ، نبايد موافقت باشم

 

به جاي خون ، به رگانم جنون به جريان است

 

نمي شود كه به دنياي منطقت باشم

 

چه خواب هاي خوشي بود : با تو پر بزنم

 

كنار تو ، به دل تو ، مطابقت باشم

 

چه خواب ساده كه تو آسمان من باشي

 

كه ماه مغرب و خورشيد مشرقت باشم

 

نه ، هيچ يك نشد، ابري شدم كه مي بايد

 

به هر كجاي جهان گرم هق هقت باشم

 

شده است قسمتم اينكه دچار شادي ها

 

و غصه هاي تمام دقايقت باشم

 

تو موج باشي و من ساحلي كه تو از من

 

هميشه رد شوي و باز عاشقت باشم

 

 

                                 سيد ضياء قاسمي

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 12:54  توسط سحر | 

سلام دوستاي مهربون و آفتابي من

 

لحظه هاي خوندن و سرودن شعر انقدر نابه كه آدم دوست داره تو بهترين لحظه ها

 

حرف هاي دلش رو براي عشقش زمزمه كنه....

 

پس گوش كن كه عشق من تويي...

 

( اين شعري كه قراره بخونيد ماله دوست مهربونِ منه....زينب امير خاني

 

( وبلاگ نتهاي صورتي )  (http://nothayesoorati.blogfa.com/)

 

چون حرف دل منو مي زنه تو شعر هاش ، ازش اجازه گرفتم و اين شعر رو اينجا

 

گذاشتم.

 

اميدوارم عاشقانه لذت ببريد .

 

                                                *******

 

 

مي سرايمت ، به سبزترين لهجه ي دنيا

 

براي سياه ترين لحظه هاي عمرم

 

كه اگر تنها شدم ( شدم )

 

تنها ماندم ( ماندم )

 

تو نبودي

 

بخوانمت

 

دوباره و دوباره و دوباره

 

لهجه ام را بشناس

 

امشب كه مي خوانمت

 

براي فرداهاي دور

 

خسته ام ،

 

از سمند تقديرم

 

كه مي راند و مي راند

 

و جز به هيچ ، به هيچم نمي رساند

 

خسته ام

 

از مرد هاي پولدار چشم قهوه ايي

 

كه مي آيند معامله كنند

 

دختركان نگاهم را

 

به قيمت هفتصد ، هشتصد سكه ي حقير

 

و آنها نمي دانند من مشكي چشمانت را

 

از هزاران هزار سكه دوست تر دارم

 

بگذار بيايند و بروند ،

 

چه كسي اعتنا مي كند

 

به چشم هاي قهوه ايي بي قدرشان

 

و به نگاه هاي تيز مريض شان .

 

پاك بي پيرايه ، تو را مي خواهم

 

كه نجابت نگاهت را

 

بدوزي به كاشي كفشهايت

 

كه دختران نگاهم

 

آزادانه از گوشه اي به گوشه اي سرك مي كشند

 

و خرامان خرامان

 

از مخمل گونه ها

 

به مقرنس پييشاني

 

و شمسه ي چشم ها

 

و ساحل لب ها ...

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 9:4  توسط سحر | 

سلام به همه ي گل دختر ها و گل پسر ها

فكر نمي كردم آمار نظرات وبلاگم از 50 بگذره....اينها همه به خاطر داشتن دوست هاي خوبي مثل شماست...

اون كسي كه قبلا صحبتش شد هنوز به وبلاگ سر نزده و منو دلتنگ تر از هميشه كرده...

( خدا كنه صحيح و سالم و شاد باشه )

به هر حال يه روزي مياد و همه ي اين مطالب رو مي خونه... آره خوب

چهار تا شعر كوتاه انتخاب كردم...اميدوارم خوشتون بياد... همش تقديم مهربوني هاي شما




                                             سحر



بهترين لحظه هاي روز و شبم

لحظه هاي شكفتن سحر است

كه سياهي شكسته ، پا به گريز

روشنايي گشوده بال و پر است


************************

دريايم من

- سر آپا آغوش -

خواهي بيا

خواهي برو

*************************

مي آيد

قطره قطره

نوشدارو

مي ريزد در دهانم

و مرگ كسالتي است مختصر

****************************

منتقدانم مي گويند

دايره واژگاني محدودي دارم

مثلا اينكه مدام از « تلفن » استفاده مي كنم

منتقدانم ،

بعضي هايشان !

چيزي از شعر سرشان نمي شود

هيچوقت در جايگاه شاعر قرار نداشته اند

هيچ وقت پشت تلفن ، شعر نخوانده اند

هيچ وقت پشت تلفن گريه نكرده اند

هيچ وقت صداي نفس هاي تو را

از پشت گوشي تلفن ننوشيده اند



+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 18:25  توسط سحر | 

سلام به همه ي دوستي گلم كه منو شرمنده كردن و بهم سر زدن.

مخلص همشون...در بست تا هلند( سرزمين گلها )

دلم مي خواد تو وبم فقط براتون حرف بزنم...يه چيزايي رو بگم كه تو دلمه و مي خوام به گوش

 صاحباش برسه.

اما حرف چشم تو چشم با بازي با كلمات كلي با هم فرق دارند...

منم همون كار هميشگي رو مي كنم...كپي و پيست...

براتون شعر هاي عاشقانه ايي رو انتخاب مي كنم كه حس خوبي داشته باشيد.

اگه هم دير دير آپ مي كنم واسه خاطر بعضي هاست( خودش مي دونه كيه ) كه به وبلاگ خودشون

 سر نمي زنند و من بيچاره رو چشم انتظار مي ذارند اين وسط.

اين وبلاگ تقديمي به يه دوست خيلي خيلي خوبه  كه تمام لحظه هاي دانشجو بودنم و حالا زندگيم

 رو مديون اونم.

اميدوارم همتون به آرزوهاي سبز و شيرين تون برسيد...

موفق و شاد و سر سبز باشيد...( ببخشيد اگه طولاني)( شعر مورد علاقه ي خودمه )


                                  
  دلاويزترين

از دلاويزترين روزِ جهان ،

                            خاطره اي با من هست ،

به شما ارزاني:

سحري بود و هنوز ،

گوهرِ ماه به گيسوي شب آويخته بود.

گل ياس ،

عشق در جان هوا ريخته بود.

من به ديدار سحر مي رفتم

نفسم با نفس ياس در آميخته بود.

مي گشودم پر و مي رفتم و مي گفتم : « هاي »

بسراي اي دل شيدا ، بسراي.

اين دلاويز ترين شعر جهان را بسراي.

اين دلاويزترين روز جهان را بنگر!

تو دلاويزترين شعر جهان را بسراي!



آسمان ، ياس ، سحر ، ماه ، نسيم ،

روح در جسم جهان ريخته اند ،

شور و شوق تو برانگيخته اند ،

تو هم اي مرغك تنها ، بسراي!


همه در هاي رهايي بسته ست ،

تا گشايي به نسيم سخني ، پنجره اي را ، بسراي!

بسراي ...»


من به دنبال دلاويزترين شعر جهان مي رفتم!


در افق ، پشت سراپرده ي نور

باغ هاي گل سرخ،

شاخه گسترده به مهر ،

غنچه آورده به ناز،

دم به دم از نفس باد سحر؛

غنچه ها مي شد باز.

...

« يافتم ! يافتم ! آن نكته كه مي خواستمش!

با شكوفايي خورشيد و

                               گل افشانيِ لبخند تو ،

                                                      آراستمش!

تار و پودش را از خوبي و مهر ،

خوش تر از تافته ي  ياس و سحر بافته ام :

« دوستت دارم » را

من دلاويز ترين شعر جهان يافته ام !

...

تو هم اي خوب من ! اين نكته به تكرار بگو !

اين دلاويز ترين شعر جهان را ، همه وقت ،

نه به يكبار و به ده بار ، كه صد بار بگو !

« دوستم داري؟ » را از من بسيار بپرس!

« دوستت دارم » را با من بسيار بگو!


                                                         فريدون مشيري





+ نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1387ساعت 16:10  توسط سحر | 
 

دلی که پیش تو ره یافت باز پس نرود

هوا گرفته ی عشق از پی هوس نرود

 

به بوی زلف تو دم می زنم درین شب تار

وگرنه چون سحرم بی تو یک نفس نرود

 

چنان به دام غمت خو گرفت مرغ دلم

که یاد باغ بهشتش درین قفس نرود

 

نثار آه سحر می کنم سرشک نیاز

که دامن توام ای گل ز دسترس نرود

 

دلا بسوز و به جان بر فروز آتش عشق

کزین چراغ تو دودی به چشم کس نرود

 

فغانِ بلبل طبعم به گلشن تو خوش است

که کار دلبری گل ز خار و خس نرود

 

دلی که نغمه ی ناقوس معبد تو شنید

چو کودکان ز پی بانگ هر جرس نرود

 

بر آستان تو چون سایه سر نهم همه عمر

که هر که پیش تو ره یافت باز پس نرود

 

                                               هوشنگ ابتهاج

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 10:56  توسط سحر | 

زرد و نيلي و بنفش

 

سبز و آبي و كبود !

 

با بنفشه ها نشسته ام ،

 

سال هاي سال ،

 

صبح هاي زود.

 

 

در كنار چشمه سحر

 

سر نهاده روي شانه هاي يكدگر،

 

گيسوان خيس شان به دست باد ،

 

چهره ها نهفته در پناه سايه هاي شرم ،

 

رنگ ها شكفته در زلال عطر هاي گرم ،

 

مي تراود از سكوت دلپذيرشان ،

 

بهترين ترانه ،

 

 بهترين سرود !

 

 

 

در بنفشه زار چشم تو

 

من ز بهترين بهشت ها گذشته ام

 

من به بهترين بهار ها رسيده ام.

 

 

 

اي جدايي تو بهترين بهانه گريستن!

 

بي تو من به اوج حسرتي نگفتني رسيده ام.

 

 

 

اي نوازش تو بهترين اميدِ زيستن !

 

در كنار تو

 

من ز اوج لذتي نگفتني گذشته ام.

 

 

 

خوبِ خوبِ نازنين من !

 

نام تو مرا هميشه مست مي كند

 

بهتر از شراب .

 

بهتر از تمام شعرهاي ناب !

 

 

 

نام تو ، اگر چه بهترين سرود زندگي ست

 

من تو را

 

 به خلوت خدايي خيال خود:

 

" بهترين ِ بهترينِ من " خطاب مي كنم ،

 

بهترين ِ بهترينِ من !



                                                                                   فريدون مشيري

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 17:27  توسط سحر | 

مكاشفه نه سفري در فضاست و نه


    
سفري در زمان


    
مكاشفه بيداري ناگهاني است‌.
 

 اگر بتواني هم اكنون سكوت پيشه كني


    
به ساحلي ديگر پا نهاده‌اي‌،


 اگر بتواني ذهن را از تكاپو بازداري‌،


    
باز هم به ساحلي ديگر رسيده‌اي.‌



+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 18:38  توسط سحر | 

روشن بيني بلنداي چكاد خرد است


    
هنگامي كه كسي به تمامي عاقل مي‌شود،


    
به نقطه‌اي رسيده است كه سكوت‌، آرامش‌، هشياري


    
روز و شب از آن اوست‌، چه در خواب و چه در بيداري


    
نهري از آرامش‌، لذت و نيايش كه بر او جاري است.


    
نهري كه مائده دنياي مأوراست‌.



+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 18:26  توسط سحر | 

من هماني هستم که به تنهايي تو را دوست دارم



من همانی هستم که تو را فقط برای خود می خواهم



من همانی هستم که تمام عمرم را باقی خواهم ماند



بر پيمانی که با تو بستم باقی خواهم ماند



تنها من عزيزم ,عشق سرشار از ناگفتنی ها می باشد


پريشانی و حسادت و دلتنگی و گرمی


از من می پرسی که چگونه به تو حسادت می کنم


در حاليکه قلب تو به من آموخت که حسود باشم

 

هنگاميکه من با تو هستم جهان زيباتر می شود


هوای عشق تو , زندگی من را در يک آن دگرگون کرد


قلب من معنای عشق را نمی دانست


و اگر که تو نبودی هيچ وقت ارزش عشق را نمی فهميد


 



+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 15:45  توسط سحر | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
در قانون عشق، عشق و عاشق و معشوق يكي است...

پیوندهای روزانه
زندگي من " مهران مديري من"
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
مهر 1386
شهریور 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
پیوندها
برای محمدم که هنوز نمیداند دوستش دارم
من و همسرم ( گلي جونم )
آبی ترین آسمان ( جيگرم )
بانو روث ( مينا عسلم )
شبنم عشق ( الهام جون )
پرنده ي آشيان ( مريم جونم )
زن سرخپوست ( ! )
باران ترانه ( ! )
نت هاي صورتي ( زينب گلم )
دوست دارم، خیلی زیاد!
از جنس صداقت
پاورچين پاورچين
از روي سادگي
اي غريبه غم مخور من هم غريبم
طلا جونم ( جاني )
پرديس جونم ( جاني )
ماهور جونم ( جاني )
پرستو جونم ( جاني )
آسمون شهر‌( سارا جونم )
پسر مهربون ( سعيد )
سيد ضياء قاسمي
بنيامين ديلم كتولي
سهيل محمودي
اهورا ايمان
چشمهاي باراني
عليرضا بديع
جواد حاتم نژاد
كوچه ( انجمن شعر و ادب كوچه)
جايي براي دلتنگي ها
محمد شعباني
محمد خوشبختيان
باران چشمان تو
سعيده جونم
مينا فرهمند
بهونه ي قشنگ
بن بست عشق
مرغ دريايي
پسرك
زیباترین جملات عاشقانه
خيلي جالب
سيمرغ و سي مرغ
كي مياي مهربونم ...
سودا
جوك روي خط
قلب مهربون من
آرام جون
فانوس عشق
دوستانه
گيلاس آبي
در كوي عشق
سكسكه قرن
هيلاري داف
سعيد ( پسر عمه )
محسن افشاني
ك مثل كيوان
فال و طالع بيني
فال حافظ
شهر من لنگرود
آواي شب
نسيم رويا
تقديم به گل نرگسم
من و این همه دلتنگی های قشنگم
گل سرخ
كلبه درويشي
مهرزاد
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان

<!-- End WebGozar.com Counter code -->